محیاپرنسس مامی وبابامحیاپرنسس مامی وبابا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
آشیونه پر از عشقمونآشیونه پر از عشقمون، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

فاطمه محیا

خدایا همیشه مواظب دخترم باش..............

 وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم

لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یقولون

إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَالَمین

________________________________________________________

« با مرورگر اکسپلورر قسمت نظرات باز نمیشه!!!با یه مرورگر دیگه بالا بیاید »

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

اول محرم.......

سلام دخترم.......دختر دوست داشتنی من........... ماه محرم داره میاد......همون ماهی که متعلق به سالار شهیدانه!!! سال گذشته اینموقع تو دلم بودی و من هیچ چیزی بجز سلامتی تو از خدا نمیخواستم......... از امام حسین (ع) خواستم تا پیش خدا واسطه بشه و گل دخترم بسلامتی دنیا بیاد........... امسال میخوام روز همایش شیرخواره ها لباس محرمی تنت کنم و بریم مسجد........خیلی منتظر همچین روزی بودم........ روزی بیشتر از هزار بار خداروشکر میکنم که تو رو دارم.........خیلی دوست دارم محیا......... با اومدنت به من و احسان زندگی بخشیدی و شدی قلب تپنده خونمون.............. وقتی که من پیشت باشم به هیچ جایی بجز آغوش من راضی نیستی و این واسه من اوج خوشبخت...
4 آبان 1393

اولین مروارید محیاناززززززززززززز

سلام گل خوشگلم.............الهی قربونت برم....... دخترکوچولوم داره بزرگ میشه..............اولین مروارید خوشگلت در اومده!!!یه دندون سفید از دندونهای پایین..... دقیقا یه هفته اس دندون کوچولوت زده بیرون........اوایل باید دست میزدم تا تیزیشو حس کنم ولی الان قشنگ مشخصه و تا میخندی یا جیغ میزنی سفیدیش میزنه بیرون.............. (شرمنده دوست جونیا درگیر دخملی و درس و دانشگام کمتر میام وب.... به وب همتون سر زدم ولی بعضی وبا رمز نظرات باز نشد واسه همین نتونستم کامنت براتون بذارم ایشالا همیشه سالم و سلامت باشید)
26 مهر 1393

سلاااااااااااااااام

سلام به محیانازم و همه دوست جونیاااااااااااااا من و دخملی حالمون خوبه....ایشالا شماهم خوب باشید  اندراحوالات این چندوقت بگم که جوجه کوچولوم حسابی شیطون شده و یه لحظه رو زمین بند نمیشه......مدام باید بغلم باشه یا توی روروئک........وقتیم میذارمش با وسیله هاش بازی کنه تا از دستش میفته شروع میکنه به گریه   درس و دانشگاهم شروع شده و باید به درسام برسم واسه همین خانوم کوچولو رو پیش مامان جونی میذارم و میرم دانشگاه  خیلی دلم برا محیانازم تنگ میشه........اصلا تحمل ندیدنشو ندارم ولی چیکارکنم که مجبورم......... محیاجونم ببخشید دخترم که تنهات میذارم هوررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااا گل دخملم بزرگ شد و رفت تو...
17 مهر 1393

روزعرفه.......

وقت تکبیر و دعا و صلوات است امروز   مهدی صاحب زمان در عرفات است امروز   کاش این عرفات آخر هجران باشد   صبح فردا فرج مهدی زهرا باشد     التماس دعا..... ...
12 مهر 1393

محیا جونم عاشقتم........

سلام فرشته نازم...........دختر خوشگلم......محیای خوبممممممم.......... از شیرینکاریات هرچی بگم تمومی نداره.........رفته بودیم خونه مامانم اینا تو آشپزخونه بودم و تو هم بغلم بودی نمیدونم چجوری قوری رو از روی سماور کشیدی افتاد پایین و شکست!!!!!!!!!!!!!!!! همه واست خط و نشون کشیدن و میگن محیا از اوان دختر شیطونا میشه که پدرتو در میاره!!!!!!!!!!!!!! قربون دختر باهوشم بشم.....از اول تابستون به سفارش مامانم تو رو سرپا میکنم هر 1 ربع جیش میکنی اوایل خیلی اذیت بودم ولی الان دیگه خودت هم عادت کردی و واسه جیشت گریه میکنی.....از صبح تا شب بازی بجز وقتایی که خیلی کارداشته باشم یا بخوایم بریم بیرون...تو خواب هم جیش نمیکنی و شبا هم ساعت4_5 صبح پوش...
1 مهر 1393

دختر است دیگر.........

گاهی دلش میخواد از وسایل آرایش مامانش استفاده کنه و کل صورتشو رژلبی کنه گاهی هم دلش میخواد لباسشو با مامانش ست کنه تا همه بدونن چقدر مامانی و دوست داشتنیه بعضی وقتا هم دلش میخواد تو کارای آشپزخونه با اون دستای نازش به باباش کمک کنه فرشته کوچولوی من عاشقتم..........خیلی خوشحالم بخاطر داشتنت.............سرشارم از حرفای مامان دختری که نمیتونم اینجا بهت بگم............ ...
28 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام گل نازم.......محیای خوشگلم......از وقتی تو اومدی زندگیم رنگ و بوی دیگه ای گرفته.....از خدا روزی 1000بار بخاطر هدیه گرانبهاش مچکرم!!! از این چند روز برات بگم دخملکم.......باباجون 4شنبه رفت ماموریت و ماهم بخاطر اینکه تنها نباشیم مهاجرت کردیم خونه دایی و دیروز اومدیم خونه خودمون!! اونجا زندایی به امیرحسین فرنی میداد و منم 1 قاشق به تو میدادم وای که چه ذوقی میکردی حیف که یادم رفت از اولین بار غذا خوردنت عکس بگیرم...دیگه کم کم میخوام غذا کمکی رو شروع کنم......دختر نازم تازگیا هم خیلی دوست داری سینه خیز بری ولی نمیتونی تا دستمو میذارم کف پات و کمکت میکنم خیلی خوشحال میشی و خودتو میکشی جلو..........الهی که من قربونت برم.....با کمک من میشینی...
23 شهريور 1393